محمدصادق دهلوي

مقدمه 93

كلمات الصادقين ( فارسي )

او نبوده 1 . در اوايل سال ششصد و چهل و چهار بر تخت سلطنت جلوس فرمود . طوايف انسانى بفرماندهى وى خوش‌دل شدند و بعد از آنكه مدت بيست سال پادشاهى كرد در سنهء اربع و ستين و ستمائه عالم فانى را وداع نموده برياض روحانى خراميد . شيخ صدر الدّين حكيم قدس سره * عارف و محقق بوده 2 و در فن طب وقوفى تمام داشته و در سلك اجلهء اصحاب و اعاظم خلفاى 3 شيخ نصير الدّين محمود قدس سره انتظام دارد و منظور نظر شيخ بزرگ شيخ نظام الدّين اوليا 4 قدس سره نيز بوده . پدر وى بامر تجارت اشتغال مىنمود و از جمله مريدان شيخ نظام الدّين بود و 5 معمر گشته اما خلفى نداشته ، بدين سبب متألم بودى . روزى وقت حالت شيخ حاضر بود . شيخ پشت خود 6 را به پشت وى ماليد و بخلفى صالح [ 149 ] بشارت داد و از آنجا كه اعتقاد درست داشته با وجود كبر سن 7 به قصد استيلاد 8 پيش زن رفت . حق سبحانه وى را به فرزند 9 اميدوار ساخت . چون متولد شد بملازمت شيخ برد . شيخ او را در كنار 10 گرفت . تا در كنار آن حضرت بود بوجهى 11 كه اثر شعور از آن ظاهر بود ، بر جمال جهان‌آراى شيخ مىديد . حاضران ازين تعجب مىكردند . شيخ از جبهء مبارك جامه جدا كرد و براى 12 وى بدست خود خرقه بدوخت و او را بشيخ نصير الدّين 13 سپرد و به جلالتشان وى خبر داد و چون او بزرگ شد 14 بعد از تحصيل علوم در حلقهء ارادت شيخ نصير الدّين درآمد و رياضات كشيد 15 و بدرجهء كمال رسيد و از علم حكمت نيز واقف شد . در اخبار الاخيار * مسطور است كه يك‌بار او را پريان ربوده بودند تا براى 16 يكى از بيماران ايشان علاجى كند . چون علاج او موافق افتاد او را خطى نوشته كه در فلان محله سگى است او را نمايد . چون آن نشان به آن سگك 17 نمود 18 به مجرد ديدن برخاست و روان شد و بر زمينى 19 رفت و 20 بايستاد و زمين بكافت و بگنجى كه زير آن زمين بود نشان داد . از آنجا كه علو همت درويشان است بران گنج التفات ننمود و بگذشت .